تبليغاتX
اتاق هومن

اتاق هومن

یه چیز کوچیک
بچه ها سلام

بازم من اومدم  تو این مدت نمی دونم حامد "داداشمو میگم" چقد خرابکاری کرده وبلاگ که دیگه دست نخورده مونده  دیگه چه کاری کرده نمی دونم

نمی دونم چرا هر وقت میخوام چیزی از خودم بنویسم دلم میگیره همیشه اینجوریم 

دوستام میگن خیلی احساساتیم بعضیاشون هم میگن  مثل بچه ها هستی

خنده داره اما هنوزم دوست دارم اینو گوش بدم بابایی کلی غر میزنه :رامین"تو خونه بهم میگن رامین بیرون خونه یا تو جمع همونا بهم میگن هومن"تو دیگه بچه نیستی

:با با خودم ام میدونم بچه نیستم اما میگین چیکار کنم احساسمو نادیده بگیرم

بد نیس شما هم گوش بدین روی جمله زیر دب کلیک کنین:::

گنجشک لالا... سنجاب لالا... آمد دوباره مهتاب لالا ...


نوشته شده توسط هومن در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 22:0 | لینک ثابت |


سلام بچه ها
این سرما خوردگی ام عجب دردسریه  ادمو داغون میکنه اصلا حوصله نداری کاری انجام بدی حتی حوصله ناری استراحت کنی اونوقته که حامد"داداشمو میگم"سر میرسه و وبلاگتو دستکاری میکنه  از عوض کردن قالب بگیر تا نوشتن پست جدید البته پستی رو که نوشته بود حذف کردم ولی قالبش فک کنم بدک نیست هر چند که من مثل اون آبی نیستم  اصلا هیچ رنگی نیستم.
خوب دیگه  هنوز کاملا خوب نشدم  برا همین زیاد حوصله نوشتن ندارم. 
باید یه سر برم به دوستای وبلاگیم سر بزنم ببینم چیکار می کنن؟ امیدوارم که همشون سالم باشن و شاد.
نوشته شده توسط هومن در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 18:33 | لینک ثابت |

خیز و جامه نیلی کن

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

                                           باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است


نوشته شده توسط هومن در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 23:13 | لینک ثابت |

عید تان مبارک
عید قربان مبارک

شب یلدا خوش بگذره


نوشته شده توسط هومن در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 20:7 | لینک ثابت |

یه اتفاق خنده دار
امروز یه اتفاق خنده دار برام پیش اومد که بد نیست شما هم بدونین.پس از خرید از توی لوازم التحریر فروشی بیرون اومدم  سریع پریدم تو ماشین :

:بریم

بدون اینکه نیگا کنم گفتم:آره بریم

:نمی خوای بگی کجا بریم؟

با تعجب نیگا کردم ای بابا این که بابای من نیست اصلا این ماشین که ماشین ما نیست
از تعجب داشتم شاخ در می اوردم با کلی خجالت معذرت خواهی کردم و پیاده شدم بابا  اونجا اومده بود ودر حالی که می خندید از راننده معذرت خواهی کرد.
اتفاق خاصی نیفتاده بود بابا ماشینو برده بود اونور خیابون منم دقیقا سوار ماشینی شده بودم که جای ماشین ما پارک کرده بود.
بابا تو راه یه ریز داشت می خندید خودم هم خنده ام گرفته بود اما خنده ی اصلی تو خونه شروع شد حامد در حالی که دلشو گرفته بود و داشت میخندید گفت:آخه پسر نگفتی یه وقت می دزدنت اونوقت دیگه من داداشی ندارم اذیتش کنم.
الانم که دارم این پستو مینویسم کنارم نشسته داره می خنده


نوشته شده توسط هومن در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 20:27 | لینک ثابت |

جشن تولد
سلام بچه ها
دیشب خیلی بهم خوش گذشت اخه جشن تولدم بود همه اومده بودن  همشون هدیه اورده بودن .به جز دخترا وپسرای همسایه وفامیل که معمولا میان خونه مون
دو سه نفر از همکلاسیام هم اومده بودن تنها  کادویی که از قبل می دونستم چیه
مال حامد بود اونو از یه هفته قبل خریده بود یعنی بابام واسش خریده بود اونم زیر تختش قایم کرده بود چه جای مطمئنی دانیال کنار م بود منتظر بود تا دختری بهم تبریک بگه  اونوقت اونم یه متلک بهش بپرونه البته اغلب دخترا کم نمیاوردن یه خورده
جلو بچه ها کم اوردم اخه بلد نیستم برقصم یعنی روم نمی شه/همه اش منتظر بودم کی باید کیک تولدو تقسیم کنم  وقتی دیدم طول کشید یه خوردشو کش رفتم که
بلا فاصله چشم غره بابا رو بدنبال داشت اخه خیلی شیرینی رو دوست دارم همیشه دخل شیرینی های خونه رو میارم  فکر کنم واسه همین بابا چار چشمی مواظب من و کیک بود نمی دونید وقتی تو اینترنت وبلاگ محمد رو میخونم (شیرینی سرای فانوس) چه جوری دهانم اب میافته.
وقتی همه رفتن به اتاقم رفتم حامد قبلا اومده و خوابیده بود اونم با لباس اونم رو تخت من
فکر کردم چقد خسته شده که تخت منو با تخت خودش عوضی گرفته وقتی یادم افتاد تو روزای گذشته برا جشن تولد من بین بچه های همسن و سال خودش چطری با اشتیاق تبلیغ می کرد چشام پر اب شد و نتونستم بیدارش کنم
همه جا رو سکوت فرا گرفته بود  با خودم فکر کردم همهش منتظر بودم کی هفده سالم میشه حالا ۱۷ ساله شدم:
یادم باشه:خدا رو دوست داشته باشم چون خدا منو خیلی دوست داره
یادم باشه:هر کسی مثل من احساس داره هیچکی رو اذیت نکنم
یادم باشه:هر چی برا خودم نمی پسندم برا دیگران هم نپسندم چون اونام مثل خودمن
یادم باشه:.....................................................................................


نوشته شده توسط هومن در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 8:54 | لینک ثابت |

یه مطلب طنز از مجله اطلاعات علمی
دختران و ویندوز:
-هر دومنابع عظیمی رو هدف می کنن اما کار زیادی انجام نمی دن
-نگهداری هردو هزینه بره
-کار هردو معمولا با اسناد موجودشون در تناقضه
-علی رغم تمام معایبشون دوست داشتنیین
پسران ولینوکس:
-کار کردن با هردو اونا سخته
-می شود خیلی راحت هر دوی اونا رو تعغیر داد و با شرایط جدید سازگار نمود
-هر دو در ارایه سند محکم برا کارایی که انجام داده اند ضعیف هستند
-هر دو عذاب آورند.
!!"من فقط نقل قول کردما -اخه اتاق هومن طنز هم باید داشته باشه مگه نه؟- "!!


نوشته شده توسط هومن در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 7:51 | لینک ثابت |

درس
  قبل از شروع براي مطالعه بايد برنامه اي براي نوع درس خواندن داشته باشيم.بسته به تعداد افراد نوع در س خواندن مي تواند متفاوت باشد ولي يک قاعده کلي وجود دارد وآن اين است که برنامه اي را در نظر مي گيريم، بايد قابل اجرا باشد ومطلب مهم تر اينکه حتما آن را در زماني که تعيين کرديم انجام دهيم يعني در ساعتي که براي در س خواندن در نظر گرفته ايم هيچ کاري غيراز برنامه انجام ندهيم و خيلي راحت و بي تعارف به هر کسي که مي خواهد باشد بگوئيم اين ساعت را براي مطالعه در نظر گرفته ايد. شروع هر کاري مشکل است ولي بايد قبول کنيم تا از کاري لذت نبريم موفقيت خوبي در آن کار نمي توانيم داشته باشيم مخصوصا در کاري مثل اين که موفقيت آن هم در سطح بالاي خود لازم دارد.

    ابتدا بايد تصميم جدي بگيريم بعد براي هر درسي روشي را انتخاب کرده و اجرا کنيم استفاده از تجربه و راهنمايي هاي ديگران مي تواند کمک زيادي به ما بکند .


نوشته شده توسط هومن در دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 18:17 | لینک ثابت |

معلم خوب
بعضی از معلما فقط با درس بچه ها کار دارن  بعضی هاشون علاوه بر اون با شاگرداشون رابطه دوستی و پدری دارن من از این معلما خوشم میاد و دوستشون دارم .مثل اقای فرامرزی اون که از نظر اخلاق اونقدر نمونه است که حتی بچه های شر کلاس هم دوستش دارن .نمی دونم از کجا فهمیده بود شاید بچه ها بهش گفته بودن دیروز بالبخند ازم پرسید :پسرم وبلاگ مینویسی ؟ادرسشو نمی دی منم ببینم ؟منم با یه دنیا شرمندگی ادرسو بهش دادم همش تو این فکر بودم که حالا چی میشه تا اینکه امروز اقای فرامرزی من کناری کشید و با همون لحن دوست داشتنی گفت: وبلاگتو دیدم خیلی قشنگه اما سعی کن اهمیت اولو بذاری برا درسات .... فقط اوقات بیکاریتو  صرف این کار کن  ...
من از دوستی که موضوع وبلاگ نویسیمو به ایشون گفته بود نه تنها ناراحت نیستم بلکه خیلی ممنونم که باعث شد تا لحظاتی از نصایح اقای فرامرزی بهرمند شم معلمی که بعد از صحبتاش ارزو  کردم کاش همه معلما اینجوری بودن  همین جا از ایشون تشکر میکنم و بهشون میگم که حرفاش خیلی برام ارزش داره خیلی ممنونم اقا معلم 


نوشته شده توسط هومن در چهارشنبه دوم آبان 1386 ساعت 17:23 | لینک ثابت |

دو ترانه کودکانه
امروز توی مدرسه اعصابم خورد شد وقتی اینجوری بشه یاد بچگی می افتم

دو ترانه کودکانه که هنوزم دوستشون دارم رو تو این پست میذارم شما شاید خوشتون نیاد شاید براتون بچه گانه باشه ولی واسه من  قشنگن برا لحظه ای ادمو از درس و مدرسه رها میکنه و می بره تو عالم با صفای بچگی اتاق هومن امروز پر از بچگی شده:

 

 

 



(۱):
خوشحال و شاد و خندانم                     قدر دنیا رو  می دانم
خنده کنم من          دست بزنم من          پا بکوبم   من
                            شادانم
در دلم غمی ندارم                             زیرا سلامت هست جانم
عمر ما کوتاست                             چون گل صحراست
                     پس بیایید شادی کنیم
بیایید با هم بخونیم                         ترانه جوانی را
عمر ما کوتاست                            چون گل صحراست
                    پس بیایید شادی کنیم
گل بریزم من        از توی دامن            بر روی خرمن
                     شادانم
--------------------------------------------------------------------------------------------
(۲):
شد ابر ٬پاره پاره                    چشمک بزن ستاره
کردی دل مرا شاد                  تابان شدی دوباره

دیدی که دارمت دوست             کردی به من اشاره
چشمک بزن ستاره                  از من مجو کناره

در روز٬ناپدیدی                       شب مایه امیدی
در ابرهای تیره                      چون نقطه سپیدی

دیدی که دارمت دوست           کردی به من اشاره
چشمک بزن ستاره                از من مجو کناره


نوشته شده توسط هومن در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 ساعت 18:5 | لینک ثابت |

درباره ی من


سلام
نام:هومن
نام مستعار:رامین
نام خانوادگی:ح
سن:17سال
موضوع وبلاگ:یه خورده از هر چیز

آرشیو موضوعی
نویسندگان
پیوندها
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

Copyright (C) 2007, http://hooman44.blogfa.com. all right reserved.
Design by
Yas-Design